تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - برای برای همپای لحظه هایم و ...شب هایم

برای برای همپای لحظه هایم و ...شب هایم

نویسنده :آلیشان
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-10:00 ق.ظ

به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد



 صدای پای تو ز آنسوی در ، شنوده نشد

 سرت به بازوی من تكیه ای نداد و سرم

 دمی به بالش دامان تو غنوده نشد

لبم به وسوسه ی بوسه دزدی آمده بود

 ولی جواهری از گنج تو ربوده نشد

 نشد كه با تو برآرم دمی نفس به نفس

 هوای خاطرم امروز مشكسوده نشد

 به من كه عاشق تصویرهای باغ و گلم

 نمای ناب تماشای تو نموده نشد

 یكی دو فصل گذشت از درو ، ولی چه كنم

 كه باز خوشه ی دلتنگیم دروده نشد

 چه چیز تازه در این غربت است ؟ كی ؟ چه زمان

 غروب جمعه ی من بی تو پوك و پوده نشد ؟

 همین نه ددیدنت امروز - روزها طی گشت

كه هر چه خواستم از بوده و نبوده نشد

 غم ندیدن تو شعر تازه ساخت . اگر

 به شوق دیدن تو تازه ای سروده نشد



 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آسم
جمعه 21 مرداد 1390 01:00 ب.ظ
زیبا بود مثل همیشه من شما رو لینکیدم بدون اجازه خواستی شما هم
سه دختر مهربون
سه شنبه 24 فروردین 1389 11:09 ق.ظ
سلام خوبی جدید ترین و داغ ترین عکس ها ؛ مطالب ما شاید به کارت بیاد ؛
اگه مایل هستید سری به ما بزنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر