تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - این حال امشبم بود ترانه!!!!!!!

این حال امشبم بود ترانه!!!!!!!

نویسنده :آلیشان
تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1389-10:06 ق.ظ

 تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم



 آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

 با آسمان مفاخره كردیم تا سحر

 او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب كرده خط كشید

 من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

 تا كور سوی اختركان بشكند همه

 از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم

 با وامی از نگاه تو خورشید های شب

 نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

 هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود

 تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

 تا عشق چون نسیم به خاكسترم وزد

 شك از تو وام كردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس كه من نیز در ازل

همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
غزل بامداد
سه شنبه 24 فروردین 1389 12:24 ب.ظ
شعرت با تمام خستگی ها و تراکم کاری که در همین لحظه دارم خستگی ام را به در کرد. ممنون از انتخابت.
از شعرهای خودت هم بگذار
man
سه شنبه 24 فروردین 1389 11:18 ق.ظ
salam
che shaeerane akheiiiiiii
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر