تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - دستهایمان(اولین شعری كه در دنیای مجازی آمد از طرف من)

دستهایمان(اولین شعری كه در دنیای مجازی آمد از طرف من)

نویسنده :آلیشان
تاریخ:یکشنبه 13 تیر 1389-06:57 ب.ظ

دوری از من اما چه نزدیك دلهایمان

تو و من

دوریم اما دستانت در دستان من است

از فرسنگهای دور در آغوشت می كشم

و بوسه بر لبانت می زنم

دوریم اما دلهایمان نزدیك است

با عشق

چشمان فریبایت آشكار می سازد برایم صداقت ترا

حس زیبایی است در من وقتی

خنده های شیرین ات از دور به گوش می رسد

شیطنتی كه در ‌آن نهفته است

مرا می كشاند به شیطنتهای آبی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مسعود
جمعه 18 تیر 1389 12:47 ق.ظ
سلام
به روزم ...
شعرقشنگی بود
احساس عجیبی داشتم وقتی خوندمش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر