تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - عبدالجبار كاكایی

عبدالجبار كاكایی

نویسنده :آلیشان
تاریخ:دوشنبه 21 تیر 1389-09:28 ق.ظ

امروز یه شعر از عبدالجبار كاكایی خوندم كه ازش خوشم اومد.اما متاسفانه باید اعتراف كرد كه

اوضاع كشور به نحوی شده كه بعضی از شاعران ما همانند دوران گذشته به مدح و ستایش امروز

 پادشاه كه نه حكومت روی آورده اند.

صدا ، همین صدا، همین صدا بود

درست ابتدای ماجرا بود

 

نفس شکست و در صدایمان ریخت

صدا ولی هنوز نارسا بود

 

سلام و انتظار و ترس و لبخند

و تازه اولین قرار ما بود

 

دلم ز پیله اش جدا نمی شد

پرنده ای که در قفس رها بود

 

صدا ترانه خواند و عاشقم کرد

صدا، همین صدا، همین صدا بود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مسعود
چهارشنبه 30 تیر 1389 12:52 ق.ظ
سلام
وبلاگ فیلمهام به روزه .
خوشحال میشم سر بزنید . . .
منتظرم .
sami
دوشنبه 21 تیر 1389 08:58 ب.ظ
خب این شاعرها رو که میشناسی همیشه عادت دارن از یچیزی تعریف کنن! یا از چشم ابروی دختره یا از پادشاهه! خب اگه از چش ابروی دختره تعریف کنن که چوب تو ...میکنن! اعتراض هم اگه بکنن که خودش بره با دست خودش قبرشو بکنه بهتره... دیگه راهی جز تعریف کردن هم موند مگه
sami
دوشنبه 21 تیر 1389 08:55 ب.ظ
سلام....شعر قشنگی بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر