تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - شعری از اعماق وجود

شعری از اعماق وجود

نویسنده :آلیشان
تاریخ:چهارشنبه 14 مهر 1389-03:56 ب.ظ

آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر ، سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
ای تشنج های لذت در تنم
وی خطوط پیکرت پیراهنم
آه میخواهم که بشکافم ز هم
شادیم یکدم بیالاید به غم

از همه ی عزیزانم بسیار ممنونم به قول یک عزیز اینهم خلع الساعه بود البته خودم هم لذت بردم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مریم پاییزی
شنبه 24 مهر 1389 08:53 ق.ظ
سلام

دوشعر آخرتون زیبا یود آقای قاسمی

من هم به روز شدم خوشحال میشم سر بزنید

سر بلندوپیروز باشید
آرایش جان
پنجشنبه 22 مهر 1389 12:20 ق.ظ
چقدر زیبا ست این غزلتان . واقعا لذت بردم . دست مریزاد
غزل بامداد
چهارشنبه 21 مهر 1389 08:10 ق.ظ
قشنگ بود. دست مریزاد
مسعود
سه شنبه 20 مهر 1389 09:52 ب.ظ
سلام چطوری ؟؟
باز شیطونی کردی ؟؟
مثل اینکه این چشمه هه یه غلی زده %
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر