تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - نبض خسته

نبض خسته

نویسنده :آلیشان
تاریخ:سه شنبه 9 آذر 1389-04:20 ب.ظ

دلم که نبض خسته اش ،پر از ملال می زند

به هر تپش به سینه، ضربه زوال می زند

 

دگر هوای اوج های بی تو را نمی کنم

که عشق چون تو نیستی ،شکسته ،بال می زند

 

دلم نمی گشاید از نمایش ستارگان

که بی تو آسمان ،نقابی از ملال می زند

 

برای صید لحظه ای از آن گذشته های خوش

مدام دل ره قوافل خیال می زند

 

خیال ، پا به پای تو ،گرفته دست تو به دست

چمان چمان ،سری به بستر وصال می زند

 

پرنده ی نگاه من ،به شوق چشم های تو

همیشه تن به آن دو برکه زلال می زند

حسین منزوی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فاطمه
سه شنبه 19 آذر 1392 06:40 ق.ظ
سلام .این شعر از حسین منزویه.شاعر زنجانی
mohamad
دوشنبه 15 آذر 1389 11:06 ب.ظ
salam
ok
by
دل نوشته
یکشنبه 14 آذر 1389 10:27 ق.ظ
سلام مرسی که به این وبم سر زدید اما منتظر نظر شما برای اصلاح هستم.
منتظر
جمعه 12 آذر 1389 01:19 ب.ظ
کوی وصال
مهدویت
اقاقیا
جمعه 12 آذر 1389 01:18 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
وبتون خیلی خوب کار شده توش
بهار
پنجشنبه 11 آذر 1389 11:33 ب.ظ
بزرگترین درد و زیباترین احساس دو نقیضی که در یک واژه جمع شده اند: عشق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.