تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - خداحافظ

خداحافظ

نویسنده :آلیشان
تاریخ:دوشنبه 15 آذر 1389-10:06 ق.ظ

دلم را میسپارم دست چشمانت خداحافظ

سرم را میگذارم روی دامانت خداحافظ

چرا با من نمی مانی؟شبی دیگر كنارم باش

فدای آن قدم های گریزانت خداحافظ

پرستو رفت وشبهارا به رنگ بال خود كرده

تنم را میگذارم زیر بارانت خداحافظ

سكوت سرد و بی خوابی مرا تا اوج غم برده

نگاهم شهر نشان تیر مژگانت خداحافظ

بدان چشمان خود را میدهم بر باد روزی

كه دستانم شود روزی مهمان دستانت خداحافظ

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بهار
سه شنبه 16 آذر 1389 05:36 ب.ظ
نماز شام غریبان چو گریه آغازم

به مویه های غریبانه قصه پردازم

به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار

که از جهان ره و رسم سفر بیاندازم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر