تبلیغات
اینجا چراغی روشن است... - آخرین پرسه

آخرین پرسه

نویسنده :آلیشان
تاریخ:سه شنبه 5 مهر 1390-05:34 ب.ظ

قدم؛ شب های شهریور

قدم ؛ صبح هم اغوشی

قدم؛‌ هی بوسه هی بوسه

قدم‌؛‌اغوش می پوشی

 

قدم ؛ پشت سرت حرفه

قدم؛ هق هق تو خاموشی

قدم ؛ سر درد و سر گیجه

قدم؛ قرص فراموشی

 

قدم ؛ من از خودم خستم

بسم نیس این همه ازار

چی میخوای دیگه از جونم؟

قدم های منو نشمار

 

اخرین روزای عاشقی من

اولین روزای رسوایی تو

اول سکوت شب های منه

اخرین پرسه توی پیاده رو

 

تمومش می کنم امشب

ته این کوچه ی بن بست

-برم ؟

-میری؟ خداحافظ

مگه جز اینا حرفی هست؟

 

چرا این قدر ارومی؟

لجم میگیره از چشمات

یه چیزی کاش میگفتی

یه دیالوگ قبل از کات

 

اخرین روزای عاشقی من

اولین روزای رسوایی تو

اول سکوت شب های منه

اخرین پرسه توی پیاده رو

 

تو این شب های پاییزی

یکی تا صبح بیداره

تعجب می کنم از مهر

چرا بارون نمیباره؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ترانه
جمعه 8 مهر 1390 12:35 ب.ظ
سلام عزیزم
سرم به درس و مشق هام گرم شده ولی هروقت تونستم بهت سر میزنم
نازنین
چهارشنبه 6 مهر 1390 11:32 ق.ظ
سلاممم
خیلی زیبا بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.